23.7.10

دکتر خسرو خزاعی ( پرديس) ؛ چرا ایران عرب نشد؟



چرا ایران عرب نشد؟

1400سال مقاومت نیروهای میهنی در ایران در برابر استعمار فرهنگی عرب

زمانیکه ایران، پس از 1300 سال فرمانروائی در پهنه های جهان ، بدست بادیه نشینان تازی از پای در آمد ، تاریکی دهشتناکی به تمام دیار آن رخنه کرد، در نخستین سده آن دوران سیاه، خود برتر انگاری تازیان پیروز و تحقیر روزانه ایرانیان به بالاترین مرزهای خود رسیده بود . سرداران عرب مانند حجاج بن یوسف ، یزیدبن مهلب و قتیبه دهها هزار ایرانی را قتل عام کرده بودند . گرفتن مالیاتهای سنگین همگانی و مالیاتهای سرانه ویژه بنام « جزیه » از کسانی که از ننگ پزیرفتن آئین تازیان سرباز زده بودند کمر ایرانیان را شکسته بود
تازیان نژاد پرست نیمی از کارمزد روزانه دهقانان ایرانی را که آنها را « موالی » می نامیدند نصیب خود کرده بودند و آنها را پیاده در حالیکه خود سوار بر اسب یا شتر بودند به جنگهای گوناگون برای تسخیر ملل دیگر میبردند . پارسی گوئی را تحقیر میکردند و ایرانیانی را که به عربی گفتگو نمیکردند « عجم » بچم «گنگ» لقب داده بودند . تازیان تمام مشاغل مهم اداری را با اینکه هیچگونه اطلاعی از آن نداشتند نصیب خود کرده بودند . تاریخ دان ابوالفرج اصفهانی درباره تحقیر بیش از مرز ایرانیان می نویسد « زمانی که زنی عرب با مرد ایرانی ازدواج کرد حاکم مدینه ماموری فرستاد و آن زن را ناگزیر کرد که از شوهرش طلاق بگیرد . سپس فرمان داد به آن مرد دویست تازیانه زدند که بمیرد
در آن دوران سیاه ، هزاران هزار کتاب خطی و نقاشی شده یعنی گنجینه سده ها پندار و اندیشه ایرانی در آتش سوخته یا به آب بسته شده بودند. در خراسان دو قبیله عرب ، یمانی و مفر ، که پس از پیروزی تازیان به آن دیار کوچ کرده و قدرت را در دست گرفته بودند ، به نوشته ابن خلدون تمام ایرانیان را از مقامهای اداری بر کنار و جای آنها را به اعراب دادند. در برابر اعتراض ایرانیان دو هزار نفر را با یک شبیخون سر بریدند . تمام نوشته های رسمی و اداری به عربی نگارش میشد و پارسی نویسی را گناهی نا بخشوده می شمردند . بسیاری از ایرانیان از ترس تحقیر یا کشته شدن نامهای عربی برای خود گزیدند و با زبانی نیمه پارسی و نیمه عربی با یکدیگر گفتگو میکردند . همین ترس باعث شد که به هر عربی ، حتی از پائین ترین قبیله « سید » به چم « آقا» لقب دهند . این لقب ، حتی به نواده های آنها هم گفته شد و تا دوران ما ادامه پیدا کرد . این درست بود که در درازای سه سده هر عربی یک « آقا یا « سید » مطلق بود
در چنین شرائطی بود که در سده هشتم ، بزرگترین نخبگان ، خردمندان و دلاوران ایرانی برای بازسازی آبرو و حیثیت بر باد رفته خود و برای رهائی فرهنگ و آئین تحقیر شده خود بوسیله مشتی عرب بیابانی که دانشی جز غنیمت گیری و تاراج نداشتند در جنبش رهائی بخش گرد آمدند که بعد ها بنام « جنبش آزادگان » یا « نهضت شعوبیه » شناخته شد. « جنبش آزادگان » نخستین قیام ملی ایرانیان در برابر آئین بدوی و تحمیلی تازیان و آنهمه سرافکندگی بشمار میآید

نخستین اقدام سیاسی جنبش آزادگان

پس از تسخیر ایران بوسیله عمربن خطاب دومین خلیفه مسلمانان ، تعداد زیادی از شخصیتهای صاحب مقام و خردمند ایرانی به اسارت به مدینه برده شدند
« جنبش آزادگان » با ایجاد ارتباط با اسرای ایرانی در مدینه در همان زمان نقشه قتل عمر را طرح ریزی کرد و آنرا بدست پیروز پارسی که تازیان به او « ابو لولو » میگفتند به اجرا گزاشت
معدوم کردن عمر نخستین واکنش مهم سیاسی از سوی ایرانیان پس از تسخیر ایران بدست تازیان بود . واکنش تازیان در برابر این اعدام سیاسی بسیار شدید بود . آنها به انتقام خون عمر تعداد زیادی از ایرانیان از جمله هرمزان سردار معروف ساسانی را که به اسارت در آمده بود کشتند . این کشتارها باعث شد که ایرانیان بیش از پیش بیکدیگر نزدیک گشته و چندین سازمان سیاسی ـ نظامی بر علیه تسلط تازیان پی ریزی کنندتسخیر ایران بوسیله عمر و کشتار بی رحمانه تازیان تخم کینه اعراب بویژه عمر را در دل ایرانیان کاشت. « جنبش آزادگان » این مورد ویژه را سر آغازی برای بهره برداری سیاسی ـ فرهنگی ـ نظامی خود کرد. آنها عمر را نماد هر گونه پلیدی و پستی و زشتی به ایرانیان معرفی کردند و تخم کینه او را در دل هر ایرانی پروراندند . بهمین جهت ایرانیان برای سده ها هر سال « عید عمر » بر پا کردند و مجسمه کاهی یا پارچه ای او را سوزاندند و برای هر واقعه بدی که به آنها روی میداد « لعنت به عمر » می فرستادند . این رسم بگونه ای ریشه ای در فرهنگ ایرانیان جای گرفت بطوریکه تا زمان ما هنوز ایرانیان ، از هر طبقه ای که باشند، عید عمر سوزانی بر پا میکنند و لعنت به عمر می فرستند

گسترش « جنبش آزادگان

در آغاز حکومت خلفای بنی امیه کم کم « جنبش آزادگان » گسترش پیدا کرده بود و بسیاری از نویسندگان ، اندیشمندان ، شعرا و سرداران ایرانی به آن پیوسته بودند. شاخه های گوناگونی مانند « گرده تسویه » که هم ترازی ومساوی بودن ملل زیر ستم اعراب را با اعراب تبلیغ میکردند ، یا « زندیک ها » که تازیان بآن زندیقه میگفتند و بازگشت به آئین ایرانیان و زند و اوستا را تبلیغ میکرد بوجود آمد
یکی از نقشهای « جنبش آزادگان » یاری دادن به هر گروهی چه ایرانی و چه عرب که بر علیه حکومت بنی امیه بر می خاستند بود. در رابطه با این نقش یکی از اعضای جنبش که «بشکست» نامیده میشد در مدینه به آموزش دانش فلسفه اشتغال داشت ، شورش « خوارج » را با کمک عده ای از اعراب پی ریزی کرد. او سرانجام بوسیله ماموران خلیفه اموی دستگیر و به قتل رسید
از نقشهای دیگر و خیلی مهم «جنبش آزادگان» مقابله با از خود برتر انگاری اعراب و تحقیر ایرانیان بود. در رابطه با این نقش شاعران ایرانی از آغاز به ستایش و یاد آوری از فرهنگ منهدم شده خود که در حال فراموش شدن بود، کردند و بادیه نشینان عرب را خوار شمردند
نخستین شاعری که در بزرگداشت فرهنگ ایران و در مقابله با از خود برتر انگاری اعراب داد سخن داد« اسماعیل یسار » بود که شعری در ستایش ایرانیان و فرومایگی اعراب در برابر هشام بن عبدالملک خلیفه اموی خواند. آن خلیفه بگونه ای بخشم آمد که گفت سزای آن کس که به پادشاهان کافر خود افتخار نماید مرگ است و دستور داد تا یسار را به آب انداخته و مبادرت به خفه کردن او کنند . یسار یکی از نخستین اعضای جنبش آزادگان بود و با عمل دلاورانه خود نشان داد که نبرد میان پيروان اهورا مزدا و و پيروان دروغ و فريب درمرحله آغاز خود است و تا پیروزی کامل اهورا مزدا ادامه خواهد داشت . او در یکی از بیت های خود به خلیفه مسلمان گفت :« ما دختران خود را تربیت میکردیم و آنها را تا مقام شاهی میرساندیم و شما زنده بگور میکردید
« گروه تسویه » شاخه زیرزمین « جنبش آزادگان » برای رسوا کردن خود برتر انگاری اعراب و در هم کوبیدن دولت بنی امیه و جلب کسانی که بضرب زور مسلمان شده بودند بطرف خود، اندیشه های خود را موافق با برخی از آیات قرآن ساخته و ترویج میکردند . آنها میگفتند که مطابق با حدیث نبوی « عرب هیچ برتری به عجم ندارد مگر به پرهیز گاری » و در قرآن آمده که « هیچ یک نزد خدا به دیگری برتری ندارد مگر به تقوا »
رواج نام یا شعار « تسویه » که به چم هم ترازی و یا برابر ساختن است ، سبب شد که مردم ناراضی و ملتهای غیر عرب زیر ستم نژاد پرستی تازیان ، دستاویزی برای ابراز عقاید خود پیدا کنند و بدان وسیله به مخالفت با خلفای مسلمان بنی امیه برخیزند . همچنین به آنان جرات داد تا گام از این دایره فراتر نهاده و نه تنها ادعای برتری اعراب را به مسخره بگیرند بلکه برای ملتهای دیگر هم نسبت به تازیان برتری قائل شوند و بگویند اعراب از هر قوم بدوی هم پست ترند. « جنبش آزادگان » نه تنها از ایرانیان بلکه از تمام ملتهای دیگر در برابر تازیان دفاع میکرد و میگفت که عرب نه هنر دارد ، نه فرهنگ . آنها مانند گرگان خونخوار طایفه به طایفه به جان هم می افتند و خون هم را می ریزند ، زنان و مردان یکدیگر را به اسارت گرفته و در بازار برده فروشان به حراج می گزارند
شاخه دیگری از « جنبش آزادگان » بنام زندکیها ( پیروان زند اوستا ) که اعراب به آنها زندیقه میگفتند آشکارا با اسلام مخالفت نشان میدادند . جاحظ می نویسد که آنها آیات قرآن را مردود می شمردند و سخن از معجزات محمد را به مسخره میگرفتند و هر گاه کسی در مجالسشان از فضایل قرآن سخن میگفت بر فرومایگی عقلی او حمل می نمودند. در چنان مجالسی آنها از اردشیر پاپکان و تدبیر انوشیروان دادگر سخن می راندند . تبری تاریخ نویس معروف می نویسد : یزدان پور بازان از اعضای جنبش زندکیها که بعنوان پیش نویس وارد دستگاه خلفای عباسی شده بود به مسلمانانی که در مکه گرد کعبه میگشتند فریاد کشید: «چقدر شبیه خرانی هستند که گرد سنگ عصاری می گردند
بلعمی از قول شعوبیان نوشته که « آنان آشکارا چون مسلمانان نماز کردندی و چون بدشت و چمن شدندی گفتندی که این مردمان را چه شده که بدینگونه شادمانی میکننداز بزرگترین کارهای « جنبش آزادگان » در مبارزه با آئین بدوی تازیان، نوشتن و تالیف و انتشار کتاب بود. از مهمترین آنها کتابهای آئین نامه ، خداینامه ، تاج ، کاروند ، پند و اندرزهای بزرگمهر ، پیمان اردشیر ، جاودان ، ویس و رامین ، هزار انسان ، ترانه های خسروانی و مزدک نامه بود. کتابهای گوناگونی در رد اسلام و ویژگیهای اعراب نوشته شد. کتابهای علان شعوبی ، سعیدبن حمید نخبتگان ، هیثم عدی و ابو عبیده راویه را در این زمینه میتوان نام برد. از این کتابها هیچ کدام تاکنون به ما نرسیده ، شاید هم تازی پرستان تمامی را نابود کرده باشند اما درباره آنها در کتابهای اغانی ، عقدالفرید ، مقریزی ، مروج المذهب ، الفهرست و بیان التبین سخن رفته است . لازم به یادآوری دوباره است که این کتابها تمام بعربی است چون همانگونه که گفته شد ، پارسی نویسی را تازیان گناه نابخشودنی میدانستند و از انتشار هر کتابی به پارسی جلوگیری میکردند. کتابهای پارسی یادآوری شده در پیش ، بگونه ای زیرزمینی پخش میشدند. شعوبیان ، بسیاری از کتابهای پارسی را برای نشان دادن فرهنگ والای ایران به تازیان به عربی برگرداندند . ابن مقفع که یکی از بزرگترین و نامدارترین عضو جنبش آزادگان است آنچه توانست از کتابهای ایرانی را به عربی برگردانید. از میان آنان میتوان از کتاب مانی حکیم و برزویه حکیم نام برد. ابن مقفع با نوشتار کتابهای بیشمار، هم تازیان را به ارجمندی فرهنگ ایرانیان آشنا کرد و هم ایرانیان را به یاد دوران شکوهمند جهانداری و تمدن و فرهنگ نیاکان خود انداخت و روح پهلوانی و عشق به آئین های دیرین را در دل های ایشان دمید و با ترجمه و انتشار کتابهای اندیشمندان ایرانی برای نخستین بار فن استدلال را در زبان عربی رواج داد . سرانجام این اندیشمند بزرگ به جرم عضویت در جنبش آزادگان بدستور مهدی خلیفه عباسی با وحشی گری قطعه قطعه و در آتش سوزانده شد . از دیگر اعضاء اندیشمند جنبش آزادگان که کتابهای گوناگونی بر ضد آئین تازیان و در باره فرهنگ درخشان ایران نوشتند ، اشخاص زیر را میتوان نام برد : ابو عبیده معمر مثنی ، هیثم ابن عدی ، ابو عثمان سعیدبن بختگان ، ابو عبیده راویه ، علان شعوبی ، سهل بن هارون دشت میشانی ، ابو اسحاق ابراهیم بن ممشاد اصفهانی و تا حد کمتری ابوالحسن مهیار دیلمی . اگر خوانندگان ارجمند می بینید که بیشتر این نامها عربی است باین دلیل است که در ایران تسخیر شده ایرانیان نمیتوانستند نام ایرانی برای خود برگزینند . آنها تنها در دهکده های دور دست که نسبتاً از گزند تازیان و بعدها تازی پرستان در امان مانده بود هنوز ایرانیان آزادی گزینش نامهای ایرانی را داشتند
در سده دهم ، جنبش آزادگان به اوج قدرت خود رسید . اندیشمندان و دلاورانی که این جنبش را پی ریزی کرده بودند می بایست بخود ببالند چون آنها به آرمان خود یعنی نجات زبان و فرهنگ پارسی رسیده و از عرب شدن یکپارچه ای ایران جلوگیری کرده بودند . نامدارترین عضو جنبش آزادگان فردوسی توسی بود که با شاهکار جهانی خود شاهنامه برای همیشه زبان و فرهنگ و تاریخ ایران را از لجن زار تازیان نجات داد. پس از سده یازدهم با از میان رفتن دلیل وجود جنبش آزادگان ، این جنبش هم کم کم غروب کرد و مشعل فروزان خود را به خرم دینان و سپس هزار فرزانگان سپرد
پس از 1400 سال نبردی را که جنبش آزادگان پی ریزی کرد هنوز با همان نیروی نخستین ادامه دارد و همانگونه که بزرگ آموزگار، زرتشت گفت تا پيروزی کامل راستی بر دروغ ادامه خواهد داشت

عباس ميلاني: هزينه تعطيلي علوم انساني تعطيلي فكر است

اين استاد دانشگاه سخنان مقام هاي ايران درباره علوم انساني را حاكي از 'ورشكستگي فكري شگفت آور' دانست

عباس ميلاني، استاد دانشگاه در آمريكا مي گويد كه در صورت موفقيت حكومت ايران در مقابله با علوم انساني، جامعه ايراني "هزينه وحشتناكي براي سوء مديريت و تعطيلي فكر" خواهد پرداخت

با اين حال، آقاي ميلاني، رييس مركز مطالعات ايراني در دانشگاه استنفورد، به بي بي سي فارسي گفت كه تلاش هاي چند ماه اخير محافظه كاران ايران براي برچيدن بساط آنچه علوم انساني و اجتماعي غربي خوانده اند، "گره بر باد زدن است

ميرحسين موسوي، يكي از رهبران مخالفان دولت ايران، چهارشنبه سي ام تيرماه (۲۱ ژوئيه) اين گونه حملات عليه علوم انساني را "سازمان يافته " دانست و آن را يادآور استبداد حكومت هاي كمونيستي اروپاي شرقي و شوروي سابق از جمله ژوزف استالين توصيف كرد

استالين در مقام رهبر اتحاد جماهير شوروي در اواخر دهه ۱۹۳۰ برنامه پاكسازي بزرگي را براي قلع و قمع كردن مخالفانش به اجرا گذاشت

آقاي ميلاني مي گويد كه حكومت استالين نه تنها علوم انساني، بلكه همه رشته هاي علمي از جمله زيست شناسي، ژنتيك، فيزيك و علوم اجتماعي را تحت كنترل حزب كمونيست درآورد

اين ايرانشناس گفت: "استالين ادعا مي كرد كه فقط يك حقيقت وجود دارد و آن حقيقت ماركسيسم است و هر چيزي كه تابع و برخاسته از آن نيست، باطل است. صحبت هاي اخير آقاي لاريجاني در مورد اين كه جامعه ديني احتياج به علوم اجتماعي ندارد، احتياج به جامعه شناسي و روانشناسي ندارد، متاسفانه به بدترين شكل يادآور حرفهاي عوامل ايدئولوژيك استالين است

هفته گذشته از قول صادق لاريجاني، رييس قوه قضاييه ايران، نقل شد كه علوم انساني غربي با آموزه هاي دين اسلام مغايرت دارد

خبرگزاري هاي ايران قول آقاي لاريجاني نوشتند: "در كشوري كه بناي آن توحيد و ايمان به حق تعالي بوده و براساس قرآن شكل گرفته، آيا درست است بر علوم انساني اتكا كند كه پيش فرض‌هاي آن به هيچ وجه الهي نيست؟ چه معني دارد در كشور خود تئوري‌هايي درباب روانشناسي و جامعه‌شناسي ترويج كنيم كه بر پيش فرض‌هايي استوار است كه به هيچ‌وجه با پيش فرض‌هاي ديني ما هماهنگي و همخواني ندارد؟

در شهريور ماه گذشته همزمان با برگزاري دادگاه هاي دستجمعي بازداشت شدگان معترض به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري، آيت الله علي خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي، از تدريس علوم انساني غربي در دانشگاه هاي ايران انتقاد كرد

در پي اظهارات او، برخي ناظران درباره تكرار "انقلاب فرهنگي" ديگري در ايران هشدار دادند

عباس ميلاني عقيده دارد در سه دهه اخير تلاش مقام هاي ارشد جمهوري اسلامي براي پاكسازي دانشگاه ها از دگرانديشان و تحميل انديشه هاي مورد پسند حكومت متحمل "شكستي تاريخي" شده است

او مي گويد: "من در آن زمان افتخار كار در دانشكده حقوق دانشگاه تهران را داشتم. چهل نفر از چهل و پنج استاد را تصفيه كردند، نصف دانشجويان را تصفيه كردند. همين آقاي (غلامحسين) الهام از برگزار كنندگان اصلي سانسور در دانشكده حقوق بود. بيست و پنج سال بعد، نه تنها دانشكده حقوق بلكه تمام دانشگاه هاي ايران، يكپارچه نظراتشان، علايقشان و فرهنگشان با آنچه امثال آقاي لاريجاني مي خواهند، تفاوت دارد و براي همين ناچارند سانسور را تشديد كنند و حرف هايي بزنند كه نه تنها در قرن بيست و يكم شنيع است، بلكه حكايت از يك ورشكستگي فكري شگفت آور دارد

آقاي ميلاني مي گويد كه هزينه كوتاه مدت برخورد با علوم انساني اين است كه دانشجويان و استادان اين رشته ها به فعالاني عليه حكومت بدل خواهند شد

اما او هزينه درازمدت آن را سهمگين مي داند و مي گويد: "نتيجه اش هزينه وحشتناكي است كه جامعه ايران براي سوء مديريت اجتماعي و براي تعطيل فكر در ايران خواهد پرداخت

22.7.10

تلاش براى اخذ مدرک اجتهاد براى مجتبى خامنه اى ناكام ماند


به گزارش سایت جرس، هفته گذشته على لاريجانى، رئيس مجلس شورای اسلامی به همراه مرتضى مقتدايى، رئيس مرکز مديريت حوزه علميه قم، جهت گرفتن گواهى اجتهاد از مراجع تقليد قم براى مجتبى خامنه اى به قم سفر كردند. آیت الله وحيد خراسانى از پذيرش اين هيأت خوددارى کرده و ساير آقايان نيز پس از ملاقات با اين هيأت، از صدور گواهى اجتهاد مجتبى خامنه اى اجتناب کردند. مجتبی خامنه ای متولد 1348 دومین فرزند رهبر جمهوری اسلامی و سیاسی ترین فرزند وی است. نام او نخستین بار در نامه مشهور مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری 1384 بر سر زبانها افتاد. از وی به عنوان جانشین احتمالی پدرش یاد می شود. مقاومت مراجع قم در برابر تقاضای اجتهاد فرزند رهبر بسیار معنی دار است


20.7.10

دو سال حبس براي شاهد عيني جنايت ميدان وليعصر در روز عاشورا


به گزارش «ميزان خبر» ليلا توسلي، فرزند مهندس محمد توسلي و خواهر زاده ي دكتر ابراهيم يزدي، در دادگاهي به رياست قاضي مقيسه كه تنها ۲۰ دقيقه طول كشيده است، به دو سال حبس تعزيري محكوم شد

شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب ليلا توسلي را به اتهام حضور در راهپيمايي ۲۵ خرداد و روز عاشورا و با تأكيد بر عدم حضور وي در “اغتشاشات” و همچنين مصاحبه با راديو فردا و بي بي سي به عنوان شاهد عيني كشته شدن يكي از شهروندان توسط خودرو نيروي انتظامي و عبور از روي جسد وي، به استناد ماده ۶۱۰ قانون مجازات و با رعايت ماده ۴۶ قانون مجازات به تحمل دو سال حبس تعزيري محكوم كرده است

فرد مقتول شهرام فرجي زاده است كه در ميدان وليعصر به وسليه خودروي نيروي انتظامي كشته شد و خودرو اين نيرو به طرز عمدي از بدن وي عبور كرد

ليلا توسلي ساعت يك بامداد نيمه شب عاشورا توسط تيم ماموران وزارت اطلاعات با مراجعه به منزل مهندس توسلي رئيس دفتر سياسي نهضت آزادي ايران بازداشت شد و بعد از تحمل دو ماه بازداشت در بند ۲۰۹ اوين سرانجام روز چهارم اسفند ماه با وثيقه از زندان آزاد شده است

گفتني است خواهر او دكتر سارا توسلي نيز در ۱۳ دي ماه سال گذشته بازداشت و پس از سپري كردن ۵۰ روز در بازداشت در بند ۲۰۹ زندان اوين،در دادگاه بدوي در شعبه ۲۶به ۶ سال حبس تعزيري و ۷۴ ضربه شلاق محكوم شده است و پرونده وي هم اينك به دادگاه تجديد نظر ارسال شده است

همچنين مهندس فريد طاهري،همسر دكتر سارا توسلي و عضو شوراي مركزي نهضت آزادي، نيز كه همراه ايشان در راهپيمايي روز عاشورا حضور داشته است، از روز ۲۷ ديماه بازداشت شده تا كنون زندان اوين به سر مي برد

حكم سه سال حبس تعزيري مهندس طاهري در دادگاه تجديد نظر، تاييد شده است

15.7.10

Iran’s Television Drama

A battle for the future of Iran is shaping up in outer space, and it’s not about missiles or nuclear weapons. It’s about information—the ability to jam the signal that brings the news to the Iranian people via satellite television. And for the moment, it’s a fight the Iranian government appears to be losing.

Since June 12, 2009, when the apparent fraud of President Mahmoud Ahmadinejad’s reelection provoked outrage on the streets of Tehran, his regime has worked to stifle any reporting of discontent. As images of the protests—and the repression—made their way out of the country on cell phones and through social media, the Iranian government frantically blocked access. But even more important than the way those images got out was the way they got back in: picked up and rebroadcast by international news organizations that reached tens of millions of Iranians who don’t have the Internet but who do have satellite dishes.

So the Iranian government set out to block the satellite networks it thought posed the biggest challenge to its power. No. 1 on the list: BBC Persian TV, which began broadcasting in January ’09, just months before the election. The mullahs blocked the BBC signal by uplinking static on the same frequency. In the process, however, they also garbled other commercial programming in Iran that comes from the same satellite, Hot Bird 6 (which carries several more or less pornographic channels as well as mainstream Western media). Eutelsat and GlobeCast, the French-owned companies that run Hot Bird, moved the BBC signal to other satellites that were harder for the Iranian government to jam. But anyone who wanted to watch the channel had to reposition the dish—and risk losing all the other programming.

Earlier this year the French lodged a formal protest with the International Telecommunications Union, which criticized Iran. But three industry sources, who didn’t want to be named discussing the mullahs’ telecom disputes, say the Iranian government is in a difficult spot: Iran’s domestic TV broadcasts—key to the regime’s ability to maintain control and stability—depend on the very European satellites Iran is toying with to get its signals distributed across the country. (Arab-owned satellites have quit carrying Iran’s broadcasts, and Iran has no satellites of its own.) Ezatollah Zarghami, chairman of Islamic Republic of Iran Broadcasting, told a conference late last month: “We jam them, they jam us in return. And then our channels are taken off their satellite…So we have to make sure that we don’t overreach ourselves.” If the satellite fight gets too hot, the Europeans could just pull the plug. Since the end of May, BBC Persian TV has been transmitted from Hot Bird and is broadcasting, so far, without interference.

Tehran bazaar shuts its doors in anger at tax hike

Everything from dried rose petals to $5,000 (£3,300) silk carpets to cheap sweets and gaudy plastic sandals could be found on sale in Tehran's grand bazaar. The vast covered market, its narrow lanes typically heaving with shoppers and the raucous sounds of busy commerce, stands empty now, though. The bazaris, the city's merchant classes, have shut their doors in protest at tax hikes proposed by President Mahmoud Ahmadinejad.

For a second day yesterday, the authorities ordered a public holiday, ostensibly because of the unusually high summer temperatures, but in reality, many Iranians speculated, to camouflage the strike and head off any trigger for a mass outpouring of public protest. The merchants' action, which began last week, is a clear and potentially grave challenge to the authority of the hardline president.

Mr Ahmadinejad's standing had already been considerably weakened following the repressive handling of last year's post-election street demonstrations and a subsequent power struggle within the Islamic regime. The bazaar is a traditional stronghold of political and social conservatism and because its support for the Islamic revolution in 1979 was so pivotal, carries huge symbolism. For the president to be at odds with such a loyal institution suggests that bigger political trouble is brewing.

Anger in the commercial hub, which, at least until much of the economy fell under the control of the elite Republican Guards, used to be the nation's economic heartbeat, erupted over a decision to raise the rate of value-added tax. The gold sellers were reportedly the first to shut up shop, followed by others. Black banners were reported to have been draped over some stores and Iranian opposition news sites have reported clashes after security forces attempted to force the shops to resume trading.

The head of the union of fabric sellers in the old bazaar was allegedly detained after trying to rally fellow traders for a protest meeting. In the shoemakers' area of the bazaar, meanwhile, hundreds gathered at the end of last week, according to opposition reports (which could not be independently checked) chanting "Death to Ahmadinejad!" and "Death to this government!".

The government has already said it will back down on its initial proposal for a top rate of 70 per cent sales tax, but many of the merchants have remained defiant, saying they will stay closed because their annual taxes had risen so steeply in the past year.

Some complain that they are paying $5,000 a year, up from around $1,500 annually. Value-added taxes have risen by up to 15 per cent a year, depending on the commodity. "We cannot even pay salaries to our employees. How can we pay higher taxes?" Ali Akbarzadeh, a jewellery seller, told Reuters.

Faced with falling oil prices and a big ratcheting up of US and UN sanctions on its energy sector, Iran's government has been trying to introduce internal reforms, scaling back on the generous food subsidies that cushion Iranians from the true costs of production or importing, and raising taxation.

But with inflation and unemployment rampant, many are feeling the pinch. Many blame Mr Ahmadinejad for economic mismanagement, since, during his first term, he lavished oil revenue on certain sectors.

There was some speculation that the striking shopkeepers were affiliated to factions within the Islamic regime that have grown disaffected with the president and his inner circle following last year's poll. Some are said to be close to Ali Akbar Rafsanjani, the former president, a leading cleric and sworn enemy of Mr Ahmadinejad.

افزايش مشكلات خطوط كشتيرانى رژیم پس از صدور قطعنامه

خطوط كشتيرانى براى حكومت حياتى است چرا كه ايران در شمال و جنوب به خليج فارس و درياى عمان و درياى خزر منتهى مى شود و حجم زيادى از مبادلات حكومت از طريق اين درياست. شرکت کشتيرانى آريا که پس از انقلاب نام کشتيرانى جمهورى اسلامى را به خود گرفت، جزو ۲۰ شرکت بزرگ کشتيرانى دنيا است. اين شرکت با ظرفيت ۵ . ۵ ميليون تن کالا، ۱۶۱ کشتى دارد که ۹۵ فروند آن اقيانوس‌پيما است. علاوه بر اين کشتيرانى ايران ۱۲ شرکت فرعى در داخل و چهار شرکت فرعى در خارج دارد و شمار دفاتر نمايندگى آن در دنيا به ۱۸۰ دفتر مى‌رسد. با توجه به اهميت حياتى اين ناوگان تجارى براى نظام , شوراى امنيت سازمان ملل در قطعنامه خود، کشتى‌هاى اين شرکت را نشانه گرفته است
ماده ۱۵ قطعنامه ۱۹۲۹ بازرسى کشتى‌هاى حكومت ایران در درياهاى آزاد را مجاز كرده است. براساس اين قطعنامه كشورهاى مختلف مى‌توانند کشتى‌هاى مظنون حكومت را در درياى آزاد بازرسى كنند. ماده ۱۸قطعنامه شوراى امنيت هم از کشورهاى عضو مى‌خواهد که از ارائه خدمات به کشتى‌هاى مظنون حكومت جلوگيرى كنند. علاوه بر اين، ماده ۲۰ همين قطعنامه از کشورهاى عضو سازمان ملل مى‌خواهد که هر نوع اطلاعات در مورد فعاليتهاى مظنون توسط خطوط كشتيرانى حكومت ايران را به كميته نظارت شوراى امنيت ارائه دهند
حكومت براى خنثى كردن تحريمها اقداماتى را در چند ماه گذشته بهعمل آورده تا کار شناسايى کشتى‌ها را مشکل کند، از جمله ثبت شمارى از کشتى‌ها در کشورهاى خارجى و جزاير کوچک و استفاده از پرچم آنها، تغيير نام کشتى‌ها و تغيير شرکتهاى فرعى اداره‌کننده کشتى‌ها. اما بسيارى از اين اقدامات حكومت افشا شده است
حكومت ایران تهديد كرده است اگر كشتيهايش بازرسى شود مقابله به مثل مى كند. اما ناظران مى گويند نيروى دريايى سپاه پاسداران در برابر ناوگان پنچم آمريکا و هم ‌پيمانان اين کشور توان هيچگونه حركتى را ندارند


15.6.10

اطلاعیه موسوی پیرامون ۲۲ خرداد و هتک حرمت بیوت مراجع


خودداری از صدور مجوز راهپیمایی برای روز ۲۲ خرداد بیش از هر چیز نشان دهنده ترس دولتیان از تکرار حماسه ۲۵ خرداد سال ۸۸ است.

آرایش نظامی- امنیتی بی‌سابقه درتهران نشان می‌دهد که علی‌رغم یک سال سرکوب و حبس واستفاده یک‌سویه از صداوسیما و رسانه‌های دولتی و هزینه‌های هزاران میلیارد تومانی، تمامیت طلبان نتوانسته اند مردم را به صداقت و صحت عمل خود متقاعد سازند. که اگر می‌توانستند چه نیاز به این همه هزینه و لشگرکشی و دروغ پردازی؟!اAllinea a destra

حمله به مردم و دانشجویان در روز ۲۲ خرداد و سپس حمله به دفتر مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی صانعی وحمله به دفتر حضرت آیت الله العظمی منتظری و توهین به جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی از شدت بحران و اغتشاش فکری در میان مهاجمان خبر می‌دهد. ۲۲ خرداد ماه امسال، مردم بهانه ای به دست دولتیان ندادند تا با آن پیامدهای ناشی از قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت را، که به دلیل سوءمدیریت و سیاست‌های عوام فریبانه بر سر کشور و ملت ما تحمیل شده است، بپوشانند و نیز عواقب اقدامات منافقانه و ظالمانه در مراسم روز ۱۴ خرداد را از یادها ببرند.

۲۲ خرداد بلوغ جنبش عظیم سبز را نشان داد و نشان داد که هر شهروند سبز هر جا که باشد، از خانه و اداره و محل کار و کارخانه و مدرسه و خیابان، با ابتکارات و خلاقیت، خود یک جنبش است.

جنبش سبز آن آگاهی را دارد که به گونه ای عمل نکند تا تمامیت‌خواهان بتوانند پیامد سیاست‌های غلط خود را در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و سیاست خارجی بپوشانند. امروز دولتیان بیش از همیشه محتاج حادثه سازی‌های هستند که بتوانند تبعات مصائبی را که بر سر کشور آورده اند از چشم‌ها پنهان نگه دارند. حمله به دفتر یک مرجع عالی‌قدر و یکی از شاگردان مورد علاقه و محبت حضرت امام (ره) ورود به مرحله جدیدی از این بحران‌سازی‌ها است. ولی آمران و عاملان این اقدام خطرناک بدانند که حمله به مراجع و هتک حرمت و زیرفشار قرار دادن آن‌ها تنها مشروعیت نظام را از بین می‌برد.ا

آیا فراموش کرده اند حمله به بیت حضرت امام (ره) بود که زمینه برچیدن پایه‌های استبداد را در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و سپس بهمن سال ۵۷ فراهم کرد و باز هم عبرت نمی گیرند؟

آیا با دانستن این تجربیات تاریخی است که بر شاخه می نشینند و بن می برند؟


میرحسین موسوی

14.5.10

جشن مهرورزی و عشاق و جشن سن والنتن جشنی آریائی ایرانی است پس به یاران ارمغان بدهیم و هر دو روز را جشن بگیریم

در روز شماری تاریخی آریایی اوستایی جدا از اینکه ماهها نامی داشته و دارند ، هریک از روزهای ماه نیز یک نام دارد.

روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن تندرستی و اندیشه

است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی»



روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی»



و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده است.



سپندار مذ نام تاریخی زمین است. که گستراننده، پاک و مقدس و فروتن و زمین نماد عشق و مهرورزی است که با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق و مهر میورزد.



زشت و زیبا سیاه و سپید دارا و ندار و همه و همه را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. بدین رو در فرهنگ و اندیشه باستان سپندارمذگان را بسان نماد مهر مادری و باروری میپنداشتند.





و در روز شمار آریایی که هر ماه، یک بار، با نام روز و ماه یکی میشده است را جشنی بزرگ برگزار میکردند



شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت



روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است

جشن ستایش آب

و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است

جشن ستایش آتش

و بدینسان روز پنجم ماه دوازدهم (اسپند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشته است که در این روز جشنی بزرگ در ستایش زن برگزار میکرده اند



. «بدین رو سپندارمذگان» روز زن و زمین است و عشق و مهرورزی و روز گزینش زن و همسریابی

.



بدین رو روز پنجم اسپند در همه گاهشمارهای ایرانی آریایی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود.





ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آوردهاست که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین میدانستند.









با بیان و سخن و روایتی دیگر روز پنجم از هر ماه به نام "سپنته آرمییتی" است که چهارمین امشاسپند در دین زرتشتی است این واژه آمیزه ای است از " سپنته" به چم پاک و مقدس و" آرمی تی" به چم فروتنی و بردباری٬مهرورزی عشقبازی آمده است



حتی پس از اسلام نیز این روز جشن بانوان بوده است و مردان به جهت گرامی داشت به آنان هدیه می دادند نه تنها مردان در این روز به زنان هدیه می دادند بلکه به گونه ای روز فرمان روایی زنان نیز بوده است و مردان کار های روزانه ی زنان را در این روز انجام می دادند که این نشان دهنده ی احترام مرد به زن و باور داشتن به برابری و یکسان بودن جایگاه انسانی زن ومرد بوده است







بدلیل هدیه و ارمغان دادن به زنان و دوشیزگان در این جشن آن را جشن مژد گیران یامزد گیران نیز می گفتند.

بنا به گفته ای دیگر چون در این روز بانوان و دوشیزگان همسر و مرد زندگی خو.د را بر می گزیدند آن را جشن مرد گبران و یا مردگزینی نیز می گفتند



سپندارمذ روز خیز ای نگار

سپند آر ما را و جام می آر

می آر از پی آن که بی می نشد

دلی شاد مان وتنی شاد خوار

سپند آر پی آن که چشم بدان

بگرداند ایزد از این روزگار



درپی تازش اسکندر به سرزمین بزرگ آریا که از عراق و ترکیه و ایران کنونی تا افغانستان و پاکستان و تاجیکستان و آذرآبادگان و ارمنستان گرجستان بوده است فرهنگ سنتی و تمدن نوشتاری و بسیاری از دارائی های تاریخی ما به یونان و رم منتقل شده است و نام یونانی رومی غربی گرفته است که ازجمله جشن یلدای ما جشن زایش و میلاد میترا کریسمس و زایش مسیح شده است



سیزده بدر ما جشن پسح و پاک شده است و جشن فرهوشی و مردگان ما جشن توسن شده است و جشنهای آغاز هر فصل بجای مهرگان و نوروز و... جشن بهار و تابستان و پائیز و زمستان شده است و جشن سپندارمذ ما جشن سن والنتن و جشن عشاق شده است



چند روز اختلاف موجود در این جشنهای غربی با جشنهای آریایی بدلیل سنجش ماه و سال بر اساس خورشید نزد ما و ماه نزد غربیان بوده است

بدین رو چه در ایران زندگی میکنیم و چه در خارج از میهن هر دو روز را جشن بگیریم و بویژه در جشن عشاق به مادرانمان همسرانمان خواهران و دخترانمان ارمغانهائی بدهیم ارزشمند

همه روزتان روز عشق و مهر بار

هر شامگاهتان را با مهر و عشق به سپیده ی خورشید بسپارید

و در زندگی جز بشادی و عشق و مهروزی نکوشیم




5.1.10

نامه انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران به موسوی

تا رسیدن به اهداف ملی و الهی جنبش سبزهمراه شما هستیم

برادر ارجمند و نستوه مهندس میر حسین موسوی
فلسفۀ قیام عاشورای سرور آزادگان جهان حسین بن علی (ع) مبارزه با ظلم و جور، احقاق حق و احیای دین بوده است و همان، امروز فلسفۀ حرکتی است که با نام جنبش سبز برای استیفای رأی و حقوق ملت و مبارزه با "دروغ" که ریشۀ کناهان بزرگ و سر منشاء فساد است و متاسفانه نظام مقدس جمهوری اسلامی را چون موریانه از درون خورده و پوسانده است شکل گرفته و در صدد احیای ارزشهای والا و جاودانه ایست که ملت بزرگ ایران بر اساس آنها انقلابی اصیل را در رکاب رهبر بزرگ خویش، امام خمینی، که امروز فقدان وجودش بیش از هر زمان برای یاران و پیروانش حس می شود، پدید آورد و نظامی را بنیان نهاد تا ضامن رفاه و آسایش دنیای مردم و سعادت اخروی آنان باشد. این جنبش، در امتداد انقلاب اسلامی و در جهت احیای ارزشهای اصیل آن و تحقق شعار مردمی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" است

عاشورای خونین امسال که با تقدیم شهدا و مجروحین بسیاربه پای آرمان دیر پای اسلام و آزادی از سوی ملت بزرگ و مقاوم گذشت و خواهر زادۀ گرامی شما نیز در زمرۀ آنان بود گواه حقانیت این جنبش و راهی ست که برگزیده شده است

خداوند خود پاسدار این خونهای بناحق ریخته شده است و خون شهید بی ثمر نخواهد ماند

این مصیبت را به شما و بازماندگان همۀ این شهدا تسلیت عرض نموده و بر همراهی با شما تا رسیدن به اهداف ملی و الهی جنبش سبز تأکید می کنیم

انجمن اسلامی جامعۀ پزشکی ایران
هشتم دی ماه ۱۳۸۸


نامه ی پدر امیر امراللهی نوجوان محکوم به اعدام

کمیته ی گزارشگران حقوق بشر - امیر امراللهی نوجوان محکوم به اعدام متولد دهم آبان ماه 1368 و در زمان دستگیری 16 ساله بوده است. امیر در 28 آبان ماه 84 که منجر به قتل یک نوجوان دیگر به نام محسن کاظمی شد خود را به مراجع انتظامی معرفی نمود.در حالی که متهم هیچ گونه قصد اولیه بر ارتکاب قتل نداشت و بدون توجه به شرایط سنی، عقلی و روحی وی چهار تن از پنج نفر قضات شعبه 5 دادگاه کیفری استان فارس وی را به اعدام محکوم نمودند. حکم صادره در شعبهی 27 دیوان عالی کشور تایید شد. لازم به ذکر است ایران در سال 1375 به کشورهای عضو پیماننامه حقوق کودک پیوسته است. ماده 378 این پیماننامه اذعان میدارد: مجازات مرگ يا حبس ابد بدون امكان آزادي، نبايد در مورد جرمهايي كه اشخاص زير 18 سال مرتكب مي شوند اعمال گردد. از سوی دیگر مطابق بند 5 مادهی 6 میثاق حقوق مدنی و سیاسی حکم اعدام نبایستی برای افرادی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب جرم شدهاند صادر شود. نامه ی زیر نوشته ی پدر امیر امراللهی نوجوان محکوم به اعدام خطاب به اولیای دم مقتول نوشته شده است

« فَمَن عَفا و أصلَح فَاَجرَه عَلَی الله »

پس کسی که گذشت کند و آشتی ورزد اجرش با خداست. ( سوره شورا – آیه 40

خانواده محترم آقای کاظمی ؛

من با چشمی گریان و دلی پر از خون به شما عرض سلام دارم. بعد از گذشت 5 سال باز هم می گویم من خجالت زده و شرمنده و رویم سیاه است. می دانم شما ناراحت هستید ، به خدا ما هم اولا ً برای شما و بعد برای فرزندمان که روزی چند بار می میرد و زنده می شود ناراحتیم. حتما استحضار دارید که فرزند من در زندان مشکل روحی پیدا کرده و چندین بار دست به خودکشی زده و همه ی بدن او مجروح است. حتی ملاحظه فرمودید که در روز دادگاه گفت بابا بگذار مرا بکشند تا راحت شوم

اکنون من با شما همدرد هستم و از ابتدا سعی کردم همدردی خودم با شما را با معرفی فرزندم به قانون با دست خود در ساعات اولیه حادثه ، نگرفتن وکیل دفاعی در برابر شما و همچنین اشکهایی که شبانه روز در غم فرزند شما و فرزند خودم می ریزم ؛ ثابت کنم. اکنون جان همه خانواده من و فرزند دربند من در دست توانای شماست. هرطور که بخواهید می توانید جان ما را بگیرید و مختارید و حق هم دارید اما فرزندان ما همدیگر را از قبل نمی شناختند پس حادثه بوجود آمده لحظه ای ، اتفاقی و تصادفی رخ داده است و هیچ قصد و غرض قبلی در کار از هر دو طرف نبوده. لذا قتل ندانسته و ناخواسته به وجود آمده و اکنون که حکم قصاص فرزند من آمده ، شما فرصت کافی برای مشورت و فکر کردن و تصمیم گیری دارید و می دانید چه کار می کنید و هر وقت و هر موقع می توانید فرزند مرا بکشید. آیا با کشتن او یا حتی صد نفر دیگر مشکلی حل می شود؟

پس خانواده محترم کاظمی ؛ شما می توانید کاری کنید که دو خون ریخته نشود ، یکی شده دیگری نشود. شما بگذارید در مورد او خدا و قرآن تصمیم بگیرد و او را به علی اکبر و علی اصغر امام حسین و دستان بریده حضرت عباس ببخشید و او را نکشید زیرا برای شما جا دارد. تا من و خانواده ام و تمام خویشانم و حتی مردم عادی دعاگوی شما بوده و طلب آمرزش و مغفرت برای آن مرحوم شما داشته باشیم و تمام عمرمان مدیون شما و خانواده گرامیتان باشیم. الهی هیچ خانواده ای داغدار نشود ، آمین یا رب العالمین

روسیاه و شرمنده ی شما بهمن امراللهی ( پدر امیر امراللهی

خودداری جمهوری چک از فروش اسپری فلفل و اسلحه شوک الکترونیکی به ایران

مردمک : وزارت تجارت و صنایع جمهوری چک، فروش اسپری فلفل و اسلحه شوک الکترونیکی به ایران را ممنوع اعلام کرد

قانون منع فروش ابزارهایی مانند اسپری فلفل و شوک الکترونیکی، سال گذشته در جمهوری چک به تصویب رسیده بود

وزارت تجارت و صنایع جمهوری چک برای نخستین بار با اجرای این قانون اجازه نداده است ابزارهایی که میتواند برای شکنجه، اعدام یا دیگر موارد اعمال بیرحمانه استفاده شود، به جمهوری اسلامی ایران صادر شود

جمهوری چک با تصویب قانون نظارت بر صادرات و واردات ابزارهایی که میتواند برای شکنجه و اعمال بیرحمانه بهکار برود، به درخواست اتحادیه اروپا پاسخ مثبت داده است

برخی سایتهای خبری عکسهایی از تظاهرات پس از انتخابات اخیر ایران را منتشر کرده بودند که نشان میداد ماموران نظامی اسپری فلفل بهسوی معترضان به انتخابات پرتاب میکردند

سایت قلم در تاریخ 23 خرداد، یک روز پس از برگزاری انتخابات، گزارش داد که پلیس برای متفرق کردن مردم در مقابل ستاد میرحسین موسوی، نامزد معترض به انتخابات، از اسپری فلفل استفاده کرده است

به نوشته روزنامه «مانیتور» چاپ پراگ، وزارت تجارت و صنایع جمهوری چک از صدور مجوز صادرات اسپری فلفل و سلاح شوک الکترونیکی به ایران خودداری کرده است با این استدلال که این ابزارها در ایران ممکن است با هدف شکنجه یا دیگر روشهای بیرحمانه علیه زندانیان به کار گرفته شود

این در شرایطی است که صدور چنین ابزارهایی به کشورهای کامرون، گرجستان، مکزیک، عمان، پاکستان، سن مارینو، سوئیس، آمریکا و ونزوئلا، از نظر دولت و قوانین جمهوری چک منعی ندارد

روزنامه مانیتور نوشت: براساس گزارش عفو بینالملل، صدها یا هزاران نفر از مردم ایران که در تظاهرات پس از انتخابات شرکت کرده بودند، بازداشت شدهاند

عفو بینالملل تاکید کرده است که نگرانیهایی وجود دارد مبنی بر این که افراد بازداشت شده در ایران با رفتار وحشیانه و محاکمههای ناعادلانه روبهرو شوند

وزارت تجارت و صنایع چک همچنین صادرات صندلی الکترونیکی که میتواند برای اعدام بهکار برود و دستبند و تیزر را نیز به ایران ممنوع کرده است

براساس گزارش روزنامه مانیتور، در پنج ماه نخست سال میلادی 2009 صادرات چنین ابزارهایی از جمهوری چک به ایران در مقایسه با تمام کشورهایی که این جمهوری با آنها روابط تجاری دارد، در بالاترین میزان قرار داشته است

29.12.09

tafavothaye shaho rahbar



نخست: محمدرضا شاه پهلوی شخصیتی ضعیف و مردد داشت

چندان اهل پافشاری و استقامت بر سر موضع خود نبود. تا وقتی که پشتش گرم بود، خوب می تاخت. اما به محض آن که به زمین سفت می خورد جا می زد. دکتر عباس میلانی در کتابش می نویسد که شاه در جریان یک بازی بریج با دوستانش گفته بود که ترجیح می دهد یک کارمند ساده دولت باشد که بعد از کار به منزل برود و تلویزیون تماشا کند و بخوابد. شاه زبان تشررا می فهمید. این نکته کمی نیست که او خاضعانه در تلویزیون اعلام کرد که پیام انقلاب مردم را شنیده است. شاه هر دو باری که در تنگنا افتاد، در سال 1332 و 1357 تاج و تخت را رها کرد و سوار هواپیما شد و رفت. «مقام معظم رهبری» چنین شخصیتی ندارد. با این که درباره صلح حسنی کتاب نوشته است اما با تنها چیزی که میانه ندارد صلح است. هرچه کار سخت تر می شود او هم مصمم تر می شود که مقاومت کند و به قول خودش «جان ناقابل و جسم ناقص و اندک آبرویی» که دارد را کف دست گرفته است. «مقام معظم رهبری» به صراحت گفته است: «ما این راه را ادامه خواهیم داد، با قدرت هم ادامه خواهیم داد.» یک کلام ختم کلام

دوم: رهبر جمهوری اسلامی کجا را دارد که برود؟

شا ه دوستان زیادی در جهان داشت. سفرهای خارجی بسیار می رفت. دیدارهای فراوانی نیز با شخصیت های مختلف بین المللی داشت. رژیمش سر جنگ و دعوا با دنیا را نداشت. رژیمی بود که در چارچوب و نظم بین الملل آن زمان به هرحال پرستیژی برای خودش داشت. با این همه دیدید که همین شاه پس از خروج از ایران به زحمت جایی برای اقامت داشت. هیچ کشوری حاضر نبود خود را برای آدمی که حالا منفور و مغضوب رژیم تازه ایران بود به زحمت بیاندازد. هواپیمایی که حامل شاه تبدار و بیمار بود دو ساعت در فرودگاه کشوری کوچک و بی اهمیت چون پاناما متوقف شده بود. «مقام معظم رهبری» بیست سال و اندی است که از کشور خارج نشده است. غیر از معدود دیدارهای رسمی با برخی سران کشورها، هیچ رابطه دوستی با کسی ندارد. ایدئولوژی و عقایدی که دم از آنها می زند هم خریداری در جهان خارج ندارد. رژیمش هم که به اندازه کافی ایجاد دردسر برای کشورهای منطقه و جهان کرده است. کجا را دارد برود؟ می تواند پناهنده کشورهای اروپایی و آمریکا شود و از نظر خودش در «دارالکفر» زندگی کند ؟ حاکمان کشورهای عربی سنی مذهب دل خوشی از او دارند و یا همبستگی خاصی با عقایدش دارند که مقدمش را گرامی بدارند؟ حتی القاعده هم شمشیر دشمنی با او را از رو بسته است و امیدی به پناه دادن و پنهان کردنش در کوه های تورابورا وجود ندارد. می ماند منطقه جنوب لبنان و حزب الله. بعید می دانم حزب الله هم خودش را اول با دولت لبنان و بعد دیگر کشورهای عربی و باقی دنیا به دردسر بیاندازد. حمایت از کسی که توسط ملت خودش و نه به ضرب و زور نظامی خارجی بیرون رانده شده چه فایده ای دارد؟

به این ماجرا اعوان و انصار «مقام معظم رهبری» را هم اضافه کنید

اطرافیان «اعلیحضرت همایونی» هیچ دردسری برای خارج رفتن و از ایران و اقامت در کشوری دیگر نداشتند. مشکلی که شاه داشت گریبانگیر آنها نشد و الان هم سی سال است که به راحتی به زندگی خود در خارج از ایران بی ترس تعقیب ادامه می دهند. کدام کشوری حاضر است امثال آدمهایی چون طائب و مرتضوی و محسنی اژه ای و احمدی نژاد را بپذیرد. هوگو چاوز هم محال است چنین کند. خانواده صدام هم جایی مانند اردن برای پناهنده شدن داشتند. وقتی نه رهبر جمهوری اسلامی و نه سرسپردگانش جایی برای رفتن ندارند طبیعی است که به هر قیمتی و با چنگ و دندان خانه کنونی خود را بچسبند و از آن دفاع کنند. مثال عامیانه اش همانی است که می گویند گربه ای که در چاردیواری گیر افتاده بدتر چنگ می اندازد

سوم: قاطبه ارتش شاهنشاهی نه مغزشویی شده بود و نه بنیان ایدئولوژیک خاصی داشت

اگر هم داشت بنیانش بر ناسیونالیسم و ملی گرایی بود. دیدید که چه زود هم بین «میهن» و «شاهنشاه میهن» اولی را انتخاب کرد. به هرحال انقلاب سال 57 در میان نمونه های مشابهش در دنیا کمتر خشن بود. بعد از انقلاب بود که تازه خون های بیشتری ریخته شد. آن موقع مردم شاخه گل توی لوله تفنگ سربازان می گذاشتند. حالا همین گل توی لوله تفنگ گذاشتن خودش نشانه انقلاب مخملی و براندازی نرم تلقی می شود. سپاه پاسداران و بسیج، یک مجموعه سرسپرده و مغزشسته پرورش داده که هیچ شعاری جز «آقا و مولا» و «جانم فدای رهبر» در قاموسش معنا و مفهومی ندارد.
ارتش شاهنشاهی در چارچوب ناسیونالیسیم، ملت را برادر خودش می دانست. «برادر ارتشی چرا برادر کشی؟» سپاه ولایت اصلا مفهومی به نام ملت را نمی شناسد. اخوی از نظر سپاهی کسی است که «آقا» را قبول داشته باشد و بس و کسی که «آقا» را قبول نداشته باشد نه شیعه است نه مسلمان است و نه اصلا خدا را قبول دارد
سپاه ولایت راحت تر از ارتش شاهنشاهی می تواند خونریزی را توجیه کند. منطقش یا می کشیم و یا کشته می شویم است. منطق جنبش سبز نه می کشیم و نه می خواهیم کشته شویم است و این دو منطق به ظاهر مثل آتش و پنبه می مانند

IRAN: IRNA, SALMA NIPOTE MOUSSAVI E' NELLE MANI DELLE AUTORITA'

Teheran, 28 dic. - (Adnkronos/Aki) - Si troverebbe nelle mani delle autorita' governative il corpo di Sayyed Ali Moussavi, nipote del leader riformista Mir-Hossein Moussavi, ucciso ieri durante le proteste scoppiate a Teheran in occasione delle celebrazioni per l'Ashura. La puntualizzazione e' giunta oggi attraverso un comunicato dell'agenzia d'informazione ufficiale 'Irna', resosi necessario dopo che nelle scorse ore si erano moltiplicate le voci di un trafugamento della salma.

IRAN: TEHERAN CONFERMA L'ARRESTO DI UN GIORNALISTA DI DUBAI

Teheran, 29 dic. - (Adnkronos/Dpa) - L'Iran ha confermato oggi l'arresto di un giornalista di origine siriana che lavora per il gruppo editoriale Dubai Media Corporation e che risultava disperso dopo gli scontri dei giorni scorsi. A darne notizia e' stato lo stesso gruppo per cui il 27enne Reza al Bacha lavora. "Le autorita' iraniane hanno confermato che al Bacha e' stato arrestato - ha detto un dirigente della Dubai Media Corporation - Stiamo lavorando attraverso i nostri centri di informazione a Teheran per risolvere il caso con le autorita' competenti".

Arrestata in Iran la sorella di Shrin Ebadi



"Non stava facendo niente di male, non è implicata nella lotta per i diritti umani, nè ha mai partecipato ad alcuna protesta". Ebadi spiega di averle parlato per l'ultima volta lunedì, poche ore prima dell'arresto.

Membri del ministero dell'informazione iraniana, scrive il quotidiano spagnolo, avevano avvertito più volte la donna di non contattare la sorella.

"Ieri sera mia sorella, la dottoressa Nushin Ebadi, docente presso la facolta' di Medicina dell'Universita' Azad di Teheran, e' stata arrestata nella sua abitazione da agenti dell'Intelligence e portata in un luogo sconosciuto", afferma la Premio Nobel in una dichiarazione diffusa dal sito Rahesabz. Shirin Ebadi aggiunge che due mesi fa la sorella, che non e' impegnata in alcuna attivita' politica, era stata convocata dagli apparati di sicurezza. "In quella occasione - afferma la Premio Nobel - le e' stato detto che doveva convincermi a cessare le mie attivita' in difesa dei diritti umani, altrimenti sarebbe stata arrestata".

Shirin Ebadi, che si trova all'estero dalle elezioni presidenziali dello scorso giugno, ha continuato a criticare il regime. "L'arresto di mia sorella - aggiunge la Premio Nobel - e' un atto illegale. Il Paese ha bisogno ora di calma piu' che in qualsiasi altro momento e questo puo' essere ottenuto solo rispettando la legge. Ogni atto illegale avra' conseguenze negative".


27.12.09

Battaglia a Teheran, ucciso nipote Mussavi


TEHERAN - Un sito riformista iraniano ha dato la notizia che il nipote del leader dell'opposizione Mir Hossein Mussavi è stato ucciso in scontri a Teheran. "Ali Mussavi, 20 anni, è stato ucciso in scontri oggi a mezzogiorno, il suo corpo si trova nell'ospedale di Teheran", scrive il sito parlemannews.

Il centro di Teheran si è trasformato da stamani in un campo di battaglia, quando decine di migliaia di oppositori sono tornati in piazza e sono stati attaccati dalle forze di sicurezza in occasione della ricorrenza sciita della Ashura. Secondo i siti dell'opposizione, la polizia ha aperto il fuoco sui manifestanti e vi sarebbero stati quattro morti. Ma la polizia nega che ci siano vittime: "Fino ad ora non ci sono notizie di morti e nessuno è stato ucciso", ha detto il capo della polizia di Teheran, Azizollah Rajabzadeh, citato dall'agenzia Isna.

Secondo uno dei siti, le forze di polizia rifiutano di obbedire all'ordine di sparare sui dimostranti dell'opposizione in piazza a Teheran, dove sempre i siti dell'opposizione parlano di quattro manifestanti uccisi. "Le forze di polizia stanno rifiutando gli ordini dei loro comandanti di sparare ai dimostranti nel centro di Teheran... alcuni di loro cercano di sparare in aria quando messi sotto pressione dai loro comandanti", scrive il sito Jaras.

Da ieri il tam-tam della controinformazione aveva chiamato l'opposizione a far risentire la sua voce in occasione dell'anniversario del martirio dell'imam Hossein, nell'anno 680. La risposta è stata massiccia e, in alcuni casi, è sembrata cogliere di sorpresa le forze antisommossa e i miliziani islamici Basiji schierati in forze nella capitale. E che comunque hanno subito attaccato gli oppositori. L'area investita dagli scontri è vastissima.

Si va dalla piazza Imam Hossein, a est, alla piazza Enghelab, ad ovest, distanti alcuni chilometri tra di loro. Ma incidenti sono segnalati anche sulla piazza Ferdowsi, sul viale Vali Asr e sul viale Hafez. Lungo quest'ultima arteria, in particolare, testimoni hanno riferito di aver visto dimostranti rovesciare ed incendiare due veicoli della polizia e mettere momentaneamente in fuga le forze di sicurezza che controllavano un ponte stradale. Un altro testimone ha detto di aver visto agenti e miliziani in borghese in una strada laterale mentre si organizzavano in un clima di nervosismo.

Un po' ovunque i manifestanti hanno dato fuoco anche a molti cassonetti dell'immondizia per proteggersi con il fumo dall'effetto dei lacrimogeni. Intanto, gli elicotteri continuavano a volteggiare sopra il teatro della battaglia. Un sito dell'opposizione riferisce di scontri avvenuti anche nelle città di Isfahan e Najafabad. In quest'ultimo centro, luogo natale del grande Ayatollah dissidente Hossein Ali Montazeri, la tensione è alta fin da domenica scorsa, quando è stata annunciata la morte del leader religioso.

خواهر زاده میرحسین موسوی، شهید شد

سید علی موسوی در میدان انقلاب از ناحیه قلب هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان ابن سینا شهید شد

جنبش راه سبز (جرس): ظهر امروز سیدعلی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی در حوادث عاشورای حسینی در تهران شهید شد

به گزارش پارلمان‌نیوز، خواهرزاده 35 ساله میرحسین موسوی ، ظهر امروز در میدان انقلاب از ناحیه قلب هدف گلوله قرار گرفت و بعد از انتقال به بیمارستان ابن سینا واقع در فلکه دوم صادقیه به شهادت رسید

هم اکنون میرحسین موسوی، والدین این شهید جنبش سبز و جمعی از شخصیت های سیاسی در این بیمارستان حضور دارند


23.12.09

برکناری میرحسن موسوی از ریاست فرهنگستان هنر


میرحسین موسوی، نامزد معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران و از رهبران جنبش اعتراضی، با رأی اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، از ریاست فرهنگستان هنر برکنار شد.

این خبر به نقل از محمد محمدیان، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در گفت‌‌و‌گو با خبرگزاری فارس اعلام شده است. محمدیان اظهار داشت، اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه سه‌شنبه شب، اول دی‌ماه، خود ميرحسين موسوی را از رياست فرهنگستان هنر بركنار و علی معلم دامغانی را جايگزين وی كردند.

بنا به گزارش خبرگزاری فارس، محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ایران، که صبح امروز، سه‌شنبه اول دی‌ماه، در دور سوم سفرهای استانی به شيراز رفته بود، امشب برای شرکت در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی به تهران آمد و قرار است تا چند ساعت بعد به شيراز بازگردد.

رئیس فرهنگستان هنر به پیشنهاد مجمع عمومی و حکم رئیس جمهور که ریاست عالیه فرهنگستان‌ها را برعهده دارد برای مدت چهار سال انتخاب می‌شود.

در عین حال اعلام شد که اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، مهدی كلهر (مشاور فرهنگی محمود احمدی‌نژاد)، مصطفی رحماندوست و جهانگير الماسی را به عنوان اعضای فرهنگستان هنر انتخاب كردند.

پس از انتخابات ریاست جمهوری و اعتراض میرحسین موسوی به نتیجه‌ی آن، عده‌ای از هواداران دولت محمود احمدی‌نژاد در برابر فرهنگستان هنر، که ریاست آن بر عهده‌ی موسوی بود، جمع شده و علیه وی شعار داده بودند.